محمد غازي ملطيوي

16

روضة العقول ( فارسى )

گردانيد . امّا اين مقصود به حضور حميد و محمود مهيّا نشود و اين مراد به شهود وجود آن دو به نجح نرسد . احتجاز را متأهّب بايد شد و تكويف را ميان بست و بر اعادى و اصحاب عوادى خواند ، شعر سأنفق ما جمعت بأرض جمع * و أرضى بالحطيم من الحطام چون همّت بر اين عزيمت مقصور شد و نهمت بر اين نهضت موكول گشت و اجانب و اقارب را اين حال معلوم شد ، هركس كه او را نظر بر خاتمت كار و غدر روزگار بود ، امداد تحريض متواتر مىداشت و اعداد اغرا متوالى مىگردانيد ، از آنكه در آن تأهّب و تأوّب سه حال مشاهده مىكرد [ b 14 ، P ] يكى طلب مغفرت حضرت عزّت ، دوم خلاص از وخز شوك دنيا ، سيم نزوح از صحبت ارباب افترا . چون عزم مصمّم شد ، و ناصح و كاشح را نهضت من مقرّر گشت ، فرزندم نظام الدّين محمود ابقاه اللّه با خاطرى منكوب و ضميرى مكروب و خلدى مهضوض و كبدى مرضوض به خدمت من پيوست و مرا گفت : شعر لأية حالة و لأى حال * صرمت حبال وصلك من حبالى و عوّضت البعاد من التّدانى * و مرّ الهجر من حلو الوصال سبب اين استنهاض كيست و موجب اين تأهّب از چيست ؟ در وقت وفور سرور و استمرار امور بر غارب اغتراب چرا بايد نشست و اكوار را بر اوكار ترجيح چرا بايد نهاد ، كه موافقت اعوام و مرافقت عوام به كمال است و مطاوعت اعدا و مساعدت اودّا بغايت . وقت سلوت است نه هنگام نبوت . به لطف تمام در تروّغ او مبالغت رفت و او را گفته شد : الزّهد فى القلوب هو احتقار الدّنيا و استصغارها و النّظر إليها به عين الفناء . شعر أيّها الرّاقد فى غفلته * و المنايا رصد و يك انتبه [ a 15 ، P ]